خدايا اين پرشين بلاگ آدم را جان به سر مي كند. همين الان يك صفحه متن نوشتم . پريد و رفت اون جايي كه عرب ني انداخت!

مي خواستم بگم ازديدن اينهمه مطالب جور واجور كپ نكنيد.اينا مطالب مجله پروانه هاي ايراني (اختصاصي نوجوانان) است كه قراره خودم به تنهايي در بيارمش. پيدا كردن و حتي تهيه مطلب كار دشواري نيست . برنامه ريزي براي محتواي مجله و اسم صفحات و پيدا كردن عكسهاي متناسب و ويراستاري شكلي و محتوايي مطالب و ازهمه بدتر صفحه آرايي اونه كه توش موندم.اگه مي تونين كمكي كنين يا علي!

 


فرزانه نزاکتی


ورزش مصاحبه

گفت‌وگو با يك هندباليست موفق
در آغاز، يك توپ بود و يك دروازه

امير صدري، نازنين متين نيا

 
 

دليل اصلي گفت‌وگوي ما با ساناز موفق حضور او در تيم ملي هندبال بانوان ايران و پيشنهاد بازي به او از سوي تيم‌هاي آذربايجاني بود، اما شخصيت جالب اين دختر ورزشكار و صراحت و صداقت كلام او باعث شد كه گفت‌وگو بيشتر روان‌شناسي باشد تا ورزشي. البته محدوديت جا به هر حال بسياري از مباحث را حذف كرده اما هم‌صحبتي با اين دختر موفق لذت‌بخش بود.

*چي شد كه رفتي سراغ هندبال؟
هندبال را از سال 70 شروع كردم. اولش آمادگي جسماني كار مي‌كردم مقام هم آوردم. يك بار هم در ايران ركورد زدم، اما يكي از معلم‌هايم هندبال را به من ياد داد و بعد گفت برو فلان جا تمرين كن. منم رفتم. همان روز، روز انتخابي بود. من اصلاً نمي‌دانستم هندبال چه جوري است. فقط توپ را مي‌شناختم و يك دروازه. گفتند بايد بزنيم تو دروازه. منم همين جوري شوت زدم، چند تاش هم گل شد. مربي كه اونجا بود گفت كي زد؟ گفتم من زدم و اسممو نوشت براي مسابقات.
*احياناً شما از اون دسته بچه‌هايي نبوديد كه سنگ خوب پرت مي‌كردند؟
نه، كش سر پرت مي‌كردم! من هميشه با اونها مشكل داشتم.
*پس جزو اون دسته از دخترا هستي كه مي‌خواهند پسر باشند؟
نه، دوست دارم دختر باشم. من دو تا برادر دارم كه تا پانزده سالگي با اون‌ها فوتبال بازي مي‌كردم اما اصلاً دلم نمي‌خواست پسر باشم.
*با همسرت كه دعوا مي‌كني از هنر هندبالي‌ات واسه پرتاب اشيا به سمت او استفاده مي‌كني و مي‌زني به هدف؟
نه بابا، ياد گرفته جا خالي مي‌ده.
*يعني تا حالا چيزي پرت كردي؟
آره يك دفعه نمكدون پرت كردم خورد تو ديوار.
*اگر همسرتون بگه ديگر هندبال بازي نكن قبول مي‌كني؟
خيلي برايم سخته ولي اگر بگويد آره.
*بچه دار بشويد ديگر ورزش نمي‌كنيد؟
نه، ورزشو ادامه مي‌دهم. پدر و مادرم هستند. منتظرند تا من بچه‌دار بشوم و بچه را به آنها بدهم.
*قهر هم مي‌كنيد؟
نه تا حالا قهر نكردم اما دعوا مي‌كنم داد مي‌زنم اما جيغ نمي‌كشم.
*وسط زمين توپتو بگيرند داد مي‌زني؟
نه. من سال 66 كه هندبال را شروع كردم، اولين بار سال 66 كارت زرد گرفتم. توي زمين آروم هستم.
*دفاع كردن تو بهتر است يا حمله كردنت؟
دفاع كردنم.
*تو خانه چطور؟
جفتش. قبلاً خيلي دفاعي بودم ولي الان تهاجمي شدم.
*بيچاره همسرتون...
خيلي گناه داره، الان كه اينجا نيست فكر كنم داره نفس راحت مي‌كشه.
*درس خوانديد؟
بله معماري دانشگاه آزاد. الان دارم روي پايان نامه‌ كار مي‌كنم موضوعش هم در مورد يك مدرسه هندبال است.
*از درآمد ورزش حرفه‌اي‌ات راضي هستي؟
من امسال يك ميليون و چهارصد از باشگاه گرفتم. تا حالا كه با هواپيما مي‌رفتم چيزي نمي‌موند، ولي از بعد از قضيه سقوط هواپيماها پدرم اجازه نمي‌داد با هواپيما بروم، با اتوبوس با خودش مي‌روم و مي‌آيم.
*پس به خاطر همين وابستگي به خانواده‌ به آذربايجان نرفتي؟‌
يكي از دلايش همين بود، البته پايان نامه‌ هم داشتم.
*جريانش از كجا شروع شد؟
مربي تيم آذربايجان بازي مرا در مسابقات اسلامي زنان ديده بود، بعد با سرمربي‌ام تماس گرفتند و من را براي مسابقات يورو 2006 مي‌خواستند.
*باشگاهي بود يا تيم ملي؟
نمي‌دونم، آنها كلوپ دارند، مي‌خواستند براي بازي‌هاي جهاني ببرند، گفتند بيا تمرين كن اگر خوب بود قرارداد مي‌بنديم كه نرفتم.
*همسرت چي گفت، نگفت نرو؟
گفت اگر براي پيشرفت تو خوبه برو.
*حوصله‌تون سر نمي‌ره انقدر همه چيز زندگيتون خوبه، همه چيز عين شعار؟
نه اصلاً اين طوري نيست، ما مشكل هم داريم، با هم دعوا هم مي‌كنيم. اما خب حل مي‌شه.
*ورزشو تا كي ادامه مي‌دي؟
خيلي نمي‌مونم. فكر كنم امسال ديگه آخرشه، نمي‌خوام برم روي نيمكت ذخيره، بعد برم. مي‌خوام تو اوج كنارش بذارم.



فرزانه نزاکتی


 

 

 

پرونده سازی برای "پل استر"رمان نويس :

 

 

 

 

030903.jpg

  

 

پل استر چندي پيش گفت وگويي تلفني با يكي از روزنامه هاي ايراني داشت. او از نوشته هايش گفت، از زندگي و علاقه هايش. اما آن چه بيش از همه در اين گفت وگو مهم بود، حرف هاي استر دربارة ايران، ادبيات و هنر اين كشور بود.

استر از ادبيات معاصر ايران چيزي نمي داند، چون كتابي در اين زمينه در كشورش نيافته. اما سينماي ايران را مي شناسد و عباس كيارستمي را نيز با طعم گيلاس اش. اين فيلم را با همسرش ديده و كيارستمي را ستايش مي كند. مثل خيلي هاي ديگر، چيزهايي از ايران خوانده و شنيده و ـ كمي هم به رسم تعارف ـ دوست دارد كه روزگاري به ايران سفر كند. خوشحال است كه كتاب هايش اين جا مورد استقبال قرار گرفته و كنجكاو است كه همة اين ها را از نزديك ببيند. شما ميهمان نمي خواهيد؟

 

 

 

 


فرزانه نزاکتی


 

پل استر به زبان فارسي

سه گانه با سه تاي ديگر

030930.jpg

 

شهر شيشه اي (سه گانه نيويورك -1)
دانيل كوئين نويسنده اي است كه آثار جنايي ـ پليسي مي نويسد. يك شب تلفن زنگ مي زند و غريبه اي او را به جاي يك كارآگاه به نام پل استر اشتباه مي گيرد. كوئين تصميم مي گيرد كه خود را به جاي استر جا بزند. به اين ترتيب وارد ماجراي عجيبي مي شود. جانِ استيلمن ، از طرف پدرش در خطر است. پدرش كه تازه از زندان آزاد شده، سال ها قبل به جرم آزار فرزندش به زندان رفته. و حالا او و همسرش از كوئين مي خواهند كه پيرمرد را تعقيب كند و در واقع نگهبان جان پسرش باشد. همزمان با آغاز فعاليت هاي پليسي كوئين، استيلمن پير هم با او وارد يك بازي مي شود. او فرزندش را سال ها به خاطر تبيين يك نظرية زبان شناسي در خانه حبس كرده و بعدها توسط دادگاه به زندان منتقل مي شود. كوئين از بازي پيرمرد خسته مي شود و ترتيب كارها از دستش خارج مي شود. تلفن استر واقعي را پيدا مي كند و سراغ او مي رود...

030939.jpg

 

ارواح (سه گانه نيويورك -2)
آبي، يك كارآگاه خصوصي است كه راه و چاه كار را از قهوه اي ياد گرفته و حالا كه قهوه اي بازنشسته شده، او به تنهايي كار مي كند. يك روز سفيد وارد دفتر او مي شود و از آبي مي خواهد كه سياه را زير نظر بگيرد و گزارش فعاليت هاي او را براي سفيد بفرستد.آبي نياز به كار دارد، پس سؤال اضافه نمي كند. آپارتماني روبه روي آپارتمان سياه در خيابان نارنجي براي آبي اجاره شده و او بايد كارش را شروع كند. روزها مي گذرد و آبي فقط شاهد كارهاي معمولي سياه است: خواندن، نوشتن، فكر كردن، قدم زدن هاي بي برنامه در شهر و... بعد از مدتي، آبي متقاعد مي شود كه مي تواند اصلا كاري به كار سياه نداشته باشد، چون او كاري انجام نمي دهد. آبي پرونده هايي را قبلا كار كرده، بررسي مي كند و خود را از اين راه سرگرم مي كند. كم كم به ماهيت كار سفيد شك مي كند؛ به اين كه سفيد كيست و چرا مي خواهد سياه زير نظر باشد. آبي پي مي برد كه در واقع سياه هم مأمور مراقبت از اوست...

030927.jpg

 

اتاق دربسته (سه گانه نيويورك -3)
فنشاو، ناگهان ناپديد مي شود و جست وجوهاي پليس و همسرش سوفي براي يافتن اطلاعي از او بي نتيجه مي ماند. سوفي، نامه اي براي دوست دوران كودكي او مي نويسد و به او اطلاع مي دهد كه بر اساس خواست فنشاو، او قيم آثار و نوشته هايش است. دوست فنشاو در گيرودار كار، دل به سوفي مي بندد و پس از مدتي با طلاق غيابي سوفي، آن دو با هم ازدواج مي كنند. آثار فنشاو يكي پس از ديگري چاپ مي شود و مورد استقبال قرار مي گيرد. ناشر پيشنهاد مي كند كه او زندگي نامه اي هم از فنشاو بنويسد. براي اين كار، او و سوفي، سراغ مادر فنشاو مي روند. خاطرات كودكي در اين ديدارها مرور مي شود و مادر فنشاو از تأثير او بر خواهر ش مي گويد. خواهري كه حالا در آسايشگاه رواني زندگي مي كند. مادر از رابطة عجيب و ديوانه كنندة اين خواهر و برادر مي گويد و فنشاو را در بيماري او مقصر مي داند. در همين احوال، نامه اي از فنشاو مي رسد كه نشان از زنده بودنش دارد...

030936.jpg

 

هيولا
بمب دست سازي منفجر مي شود و مردي كه داخل اتومبيل حامل بمب است، مي ميرد. هيچ نشاني از او كه بتواند هويت او را مشخص كند در دست نيست. تنها يك شماره تلفن! پليس از طريق همين شماره وارد زندگي نويسنده اي مي شود كه حالا دارد اين قصه را مي نويسد. تنها چيزي كه او مي داند و پليس نمي داند، اين است كه مرد بمب گذار، دوست سال هاي سال او، بنيامين ساچز است كه روزگاري نويسنده بوده و مدت هاست كه ناپديد شده. او اطمينان دارد كه ساچز، همان بمب گذار متوفا است و تصميم مي گيرد تمام آن چه را كه از زندگي او مي داند، پيش از آن كه پليس بويي ببرد، به رشتة تحرير درآورد. ساچز، مرد خاصي بوده كه مجسمة آزادي آمريكا، نقش مبهم و مهمي در زندگي او داشته و حالا دوست نويسنده اش سعي مي كند كه از طريق يادآوري گذشتة مشترك شان، به علت اين واقعه و تحول ساچز از يك نويسنده به يك بمب گذار دست بيابد.

030933.jpg

 

كشور آخرين ها
آنا بلوم، در جست وجوي برادرش به شهري غريبه سفر مي كند. پس از اين كه از يافتن نشانه اي از برادرش نااميد مي شود، با پيرزني آشنا مي شود و به دعوت او به خانه اش مي رود. اما شوهر متجاوز پيرزن در كمين آنا است و آنا ديوانه مي شود...

شب پيشگويي
سيدني اُر، دفترچه اي عجيب با جلد آبي مي خرد و به طور ناگهاني در تلة پيشگويي هاي اين دفتر مي افتد. نوشته هاي اين دفترچه كم كم وارد زندگي او و همسرش مي شود و مشكلات آغاز مي شود. ترديد و وهم، تك تك اجزاي زنده بودن او و اطراف را فرا مي گيرد...

ناشر تمامي آثار استر در ايران، انتشارات افق است. شهر شيشه اي و اتاق دربسته را شهرزاد لولاچي ترجمه كرده و بقيه را خجسته كيهان.

 

 


فرزانه نزاکتی


 

در نيويورك مي مانم

 

مريم زهدي

 

پل بنجامين استر (Paul Benjamin Auster) در سوم فوريه 1947 در نيوجرسي به دنيا آمد. در اواخر دبيرستان، به اروپا سفر كرد و ايتاليا، اسپانيا و فرانسه را زير پا گذاشت. بعد به آمريكا برگشت و در دانشگاه كلمبيا ادبيات تطبيقي خواند. بعد از مدتي درس را نيمه كاره رها كرد و دوباره به اروپا برگشت. اين بار به فرانسه رفت و ترجمه هايي از ادبيات فرانسه انجام داد. بعد از بازگشت به كشورش بار ديگر به ادامه تحصيل مشغول شد و اين بار ماندگار شد... پل استر هم اكنون بعد از رفت و آمدهاي بسيار و سفرهاي دور و دراز، در بروكلين نيويورك زندگي مي كند. او تصميم خود را گرفته است: در نيويورك بمانم، برايم بهتر است. نمي دانم شايد وقتي ديگر، تصميم ديگري گرفتم. اما فعلا تا آينده اي كه برايم متصور است، هيچ  كجا نمي روم.

استر به بروكلين، به دليل شعرهايي كه در آن سروده شده و شاعراني كه در آن به دنيا آمده اند، علاقة خاصي دارد. و آن قدر اين علاقه به شهر و محل زندگي، استر را احاطه كرده كه تقريبا لوكيشن اصلي اغلب نوشته هايش بروكلين است. اگر ساكن اين شهر باشي، گاهي كه داري سطري از فلان رمان را مي خواني، خود را وسط گزارشي محلي مي يابي؛ جايي در بروكلين امروز، محلي حقيقي كه داري در آن زندگي مي كني. نوشته را مي خواني و از فردا ادامة داستان را در خيابان هاي اطرافت پي مي گيري. اين علاقه، آن قدر قوي است و در آثارش نمود دارد كه حالا شهردار بروكلين، يك روز را در اين شهر به نام استر نام گذاري كرده. شهردار در بيانيه اي به اين مناسبت نوشته: من به نمايندگي از طرف تمام اهالي بروكلين، از پل استر به مثابه والت ويتمن بزرگ امروز، كه شهر محبوب ما را بر صفحة كاغذ آورده و به آن جاودانگي بخشيده است، تقدير مي كنم. . استر مي گويد: بروكلين را نبايد فراموش كرد، به احترام پُل - يكي از اشعاري كه دربارة آن سروده شده - و سابقة تاريخي  فوق العاده اي كه در شعر دارد.

هر قدر كه حرف ها و دلبستگي هاي اين آمريكايي شاعرانه است، كمتر اتفاق افتاده كه خوانندگانش او را به عنوان شاعر بشناسند. استر، هم رمان نويس است، هم شاعر، هم مترجم زبان فرانسه. هم مقاله مي نويسد هم فيلم نامه. يك بار ساختِ فيلم لولو روي پل را با ويم وندرس فيلمساز شهير آلماني شروع كرد، اما به دليل مشكلاتي، از ميانة كار، خود بر مسند كارگرداني نشست. استر به دنياي سياست هم دلبستگي دارد. به قول خودش شايد سمتي كه در انجمن قلم دارد، باعث شده تا مطالعات زيادي دربارة سياست، تاريخ و آمريكا داشته باشد. استر هم مثل مايكل مور از منتقدان جدي بوش است.

اين  همه اما فقط حواشي زندگي اين مرد آمريكايي است. چرا كه او را همواره و هنوز به عنوان يك رمان نويس مي شناسند. رمان نويسي كه تاكنون ده رمان نوشته يا منتشر كرده است؛ جوايز بسياري براي رمان هايش به دست آورده و عمدة شهرتش را مديون همين رمان هايش مي دانند. رمان هايش همواره در دايرة كارهاي پست  مدرن طبقه بندي مي شوند، اما خود نويسنده اصلا لذت نمي برد از اين كه او را يك نويسندة پست مدرن بخوانند. كافكا و ساموئل بكت نويسندگان مورد علاقة او هستند و دن كيشوت كتابِ جاودانه اش. در جايي هم گفته كه وقتي جنايت و مكافات را در 14سالگي خوانده، فهميده كه مي خواهد نويسنده باشد. ميانه اش با منتقدان بد نيست، اما چندان توجهي به حرف هاي آن ها ندارد. معتقد است كه وقتي كتابي را نوشتي، نوشتي و ديگر بايد پرونده اش را بست. هيچ گاه از چيزي كه نوشته، پشيمان نيست و فكر نكرده كه شايد اگر فلان صفحه را فلان جور مي نوشت، بهتر بود. بهتر، همان چيزي است كه نوشته شده!

همشهری جوان ـ شماره ۶۷


فرزانه نزاکتی


 

آمريكايي ناآرام

 

حسین نوروزی

 

اين روزها رمان هاي استر حسابي گل كرده است، در آمريكا يك روز را به نام او جشن گرفتند و در ايران كتاب هايش به چاپ سوم رسيده اند.

  

 

 030900.jpg

  پل استر در يك برنامه تلويزيوني ژاپني، براي بينندگان دربارة رمان هايش حرف مي زند.او در شرق هم طرفداران زيادي دارد.

 

پل استر يكي از اسرارآميزترين نويسندگان معاصر و مشغول به كار آمريكاست. هيچ منتقدي نمي تواند توانايي خارق العادة استر را در برانگيختن حس كنجكاوي خواننده كتمان كند. خويشتنِ خويش در چهارچوب روايي داستان هاي استر ساختار معلومي دارد. آن چه استر را از سايرين متمايز مي كند، تفاوت زبان قصه گويي اوست. داستان در داستان، تضادها در برابر تقابل ها و چگونگي عرضة آن ها، رمان هاي اين نويسنده را به گونه اي شاخص از ديگران جدا مي كند. برخي مي گويند استر خوانندة خود را در بطن هر درگيري و گرهي كه ايجاد مي كند، در ميان دريايي از احساسات، به  گونه اي كه فقط خاص خود اوست، غوطه ور مي كند و به  شكلي نامتعارف، از ابزارهاي بسيار معمولي داستان نويسي، استفاده هاي عجيب و غريب مي كند.استر اولين رمان خود را با نام مستعار پي. بنجامين منتشر كرد. نام اين رمان جنايي بازي فشار بود كه به گواهي خود نويسنده، در روزگار سخت بي پولي و فقط براي امرار معاش روانة بازار شد. او سه گانة نيويورك را در سال 1987 نوشت. قصه هاي جنايي اين سه گانه، نه با سبك معمول جنايي نويسي و قصه هاي كارآگاهي، كه به شيوه اي مخصوص خود استر، نوشته شده و از جنايي نويسي براي طرح موضوعات روان شناسانه و سؤالات مربوط به فرديت و هويت انسان بهره گرفته است. اما اين ماجراهاي پليسي ـ كافكايي برخلاف انتظار منتقدان، بسيار مورد توجه خواننده ها قرار گرفته و آثارش به سي زبان دنيا ترجمه و منتشر شده است. مثلا در همين ايران خودمان، سه گانة نيويورك سه چاپ عوض كرده است.همه چيز از يك اتفاق لعنتي، يك نامه، صداي يك تلفن، تيتر يك روزنامه، از يك پيشنهاد شروع مي شود. شروعي كه در واقع پايانش، چيزي بيشتر از روزي نيست كه يك نامه مي رسد يا يك پيشنهاد يا تلفني اشتباهي...پل استر، رمان نويس آمريكايي، تاكنون ده رمان، دو زندگي نامه، دو مجموعه شعر و چندين فيلم نامه و نمايشنامه نوشته و منتشر كرده، اما رمان هايش شايد مهم ترين نوشته هاي او باشند. سه گانة نيويورك هم مهم ترين رمان  هاي او است كه تاكنون بحث ها و نقدهاي فراواني در اطرافشان شكل گرفته.استر علاقة خاصي به رمان نويسي پليسي دارد، در عين اين كه به  هيچ وجه از قواعد مرسوم آن پيروي نمي كند. در واقع، هم پليسي مي نويسد و هم نه. پليسي ـ معمايي نويسي براي استر، بهانه اي بيش نيست كه با ايجاد تعليق و پرتاب خواننده به اين دنياي معلق، او را تا پايان نوشته اش ميخكوب كند و او را به سفري ببرد كه در ابتدا (و ظاهرا) قرار است به كشف يك معما منتهي شود؛ اما چه معمايي پيچيده تر از انسان؟!استر گره افكني مي كند، اما اصراري ندارد كه آن گره را باز كند. آن قدر اتفاقات، عجيب و پي درپي مي افتد كه نفس خواننده را مي گيرد. از سكون و سكوت خبري نيست. حتي در آشپزخانه هم دارند داستان هايي از گذشته تعريف مي كنند (هيولا). همه چيز در حال رد شدن است. هيچ چيز ثابتي وجود ندارد. آبي از طرف سفيد مأمور مي شود تا سياه را زير نظر بگيرد، اين كه چرا و به چه علت، مشخص نيست. دنبالة داستان را مي خوانيد تا انتها، اما كم كم شما هم مثل آبي از فكر مراقبت از سياه درمي آييد. به قول خود استر، هيچ  چيز قطعي نيست. همة جملات مي آيند كه جملة ديگري را نقض كنند؛ همة آدم ها، آدم هاي ديگر را. سياه، همان سفيد است، و آبي در اصل خود را زير ذره بين او قرار داده، اما چرا؟ معلوم نيست. انگار كه از اول همه چيز وهم و خيال بوده. تنها يك دفترچه به جا مي ماند كه راوي به  جاي اين كه با صداي بلند بخواند، آن را پاره مي كند. بنيامين ساچز وقتي كه دارد بمبي دست ساز را آماده مي كند، منفجر و متلاشي مي شود. وقتي گذشته اش را بررسي مي كنيم، همه  چيز روشن است و نقطة تاريكي نيست. با اين حال در نهايت نمي شود به قطع حكم داد كه چرا يك نويسنده، به يك بمب گذار تبديل مي شود. همه چيز در رقص است و در رؤيا و وهم. توطئه و توهم، در اجزاي مختلف داستان هاي استر نقش بازي مي كنند بي اين كه قرارشان اين باشد. همه چيز فقط يك سايه است، يك نشانه از يك سايه، يك نقطة روشن كه هميشه گنگ است و سايه اي كه پديد مي آورد، هرگز ثابت و مفهوم نيست.

استر استاد است در قصه گويي. وقتي كه قصد دارد قصه اي را بگويد، با يك گره ناگهاني، خواننده را از جا مي كند و پرت مي كند در تعليق. بعد ديگر به گفتن ادامة قصة اصلي خيلي اصرار ندارد. دنبال قصه هاي ديگري است كه دوست دارد شخصيت هايش (خواننده هايش) را درگير آن كند. قصه هايش آن قدر فراوان است كه ممكن است گيج بشوي. انگار قرار است كه تمام قصه هاي بشريت را در قصة يك انسان گمشده به ياد بياوري.

تمام شخصيت هايش نويسنده هستند. حتي آبي (ارواح) كه يك كارآگاه حرفه اي است، مجبور است گزارش هاي هفتگي اش را بنويسد و گاهي داستان پردازي كند. كوئين (شهر شيشه اي)، نويسنده اي است كه به اجبار و ناگهاني، خود را در نقش يك كارآگاه بازمي يابد. وقتي بنيامين ساچز منفجر مي شود (هيولا)، دوست نويسنده اش بايد مانند يك كارآگاه زندگي گذشتة او را بكاود تا راز او را آشكار كند. راوي اتاق در بسته در جست وجوي فنشاو، مانند يك كارآگاه سعي مي كند از گذشتة دوستش از تمام جيك و پيكش خبردار شود تا زندگي او را بنويسد. تمام نويسنده هايش به نوعي كارآگاه هستند. هميشه هم كسي هست كه نيست/ رفته. هميشه يكي از نظر دور است و گنگ.حركت نويسنده/ كارآگاه/ شخص غايب در امتداد هم معنا مي يابد. در اغلب آثار مردان نويسنده، دوست دوران كودكي را زماني بازمي يابند كه او رفته (ناپديد شده). نويسنده ها، در خلال اين جست وجو به خاطرات خود ارجاع داده مي شوند و ناخودآگاه وارد زندگي خصوصي خود مي شوند؛ زندگي اي كه آن قدر از آن دور شده اند كه حالا براي خود نيز حكم محلي خصوصي را دارد. در همين مكان خصوصي است كه كم كم پي مي برند كه چيزي كه به دنبال آن هستند، نه يك دوست گم شده، كه هويت خويش، هويت آمريكاي امروز، و در نهايت هويت گمشده و تغيير مسير دادة انسان است. استر دغدغة كشف حقيقت انسان گمشده را از تنها نشانه هاي باقي ماندة آن مي جويد. رمان هايش، رمان هايي هستند دربارة نوشتن؛ گردشي در جهان گمشده، تاريك و رازآلود متن/ نويسنده/ انسان. كارآگاه يا انسان كاشف، هدفش كشف حقيقت نيست. براي همين است كه بعد از مدتي، سوژه اش را رها مي كند تا به خود بپردازد. در رمان هاي استر، آدم ها آن قدر قصه دارند كه نمي شود گفت قصة اصلي دقيقا كدام است. روايت، پر از خرده  روايت است. هيچ چيز و هيچ كس، آني نيست كه نشان مي دهد، همه  چيز در تغيير مدام است. تنها چيزي كه دست خواننده را مي گيرد، جملاتي است كه اغلب نويسنده هاي استر در پايان ماجراهايشان، وقتي كه دفترچة روزنگار سرخ رنگ را به اتمام مي رسانند، به آن اعتراف مي كنند: همة واژه ها برايم آشنا بودند، با اين حال، گويي به نحو غريبي در كنار هم قرار گرفته بودند. انگار هدف نهايي اين بود كه يكديگر را خنثي كنند... هر فراز، فراز قبلي را ناپيدا و هر پاراگراف، پاراگراف پيشين را ناممكن مي كرد. (اتاق دربسته). او داستان را تا به آخر مي خواند... با خود مي گويد حق با سياه بود، من همه چيز را از بر بودم. (ارواح)استر، تنهايي و سرگرداني انسان معاصر را در دفترچه هاي سرخ مي نويسد؛ دفترچه هايي كه در تمام آثارش حضور دارند، اما هرگز كسي از آن چه در آن نوشته شده، باخبر نمي شود.

همشهری جوان ـ شماره ۶۷ 

 

 

 


فرزانه نزاکتی


رئيس جمهور دستور خود را پس گرفت

دوستان با عرض شرمندگی؛از آنجا که نظراتتون در مورد ورزشگاه دير به دستم رسيد٬امکان استفاده از آنها در گزارشم فراهم نشد.اما گزارش چاپ شده را بخوانيد:

(در ضمن می دانيد که رئيس جمهور با عنايت رهبری ٬ دستور خود در مورد ورود زنان به ورزشگاه را پس گرفت.)

مثل سينما رفتن

190917.jpg

«اگر نگذارند توى ورزشگاه برويم، نبايد بگذارند به خيابان هم برويم. در ورزشگاه ناامنى  فوق العاده اى نيست. حداقل نه بيشتر از خيابان هاى ايران.» معصومه ناصرى يكى از ۳۰ زن و دخترى است كه ۱۸ خردادماه سال گذشته توانستند بازى ايران- بحرين را از روى سكوهاى ورزشگاه آزادى تماشا كنند: «عالى بود. حتى كسانى كه زياد هم اهل فوتبال نبودند هيجان زده شده بودند. تماشاى بازى از آنجا واقعاً جذاب است.» اگرچه اين روزها خيلى از مردهاى ايرانى از احتمال حضور زنان در ورزشگاه ها نگران شده اند و از نبود امنيت و فضاى فرهنگى لازم سخن مى گويند، معصومه ناصرى از خاطره آن روز حضورش در ورزشگاه به نيكى ياد مى كند: «هيچ گونه برخورد بدى با ما نشد. نه حرف بدى زدند و نه شعار غيرفرهنگى دادند. حتى بعضى از تماشاگران با ما همدردى مى كردند كه به سختى توانسته ايم وارد ورزشگاه شويم. درهاى خروجى ورزشگاه هم زياد است و ما آن روز از درى خارج شديم كه فشار جمعيت زياد نبود.» اوايل مهرماه سال ۸۳ بود كه اعلام كردند براى تماشاى بازى ايران- آلمان خانم هاى آلمانى مى توانند به ورزشگاه  بيايند اما خانم هاى ايرانى نه. معصومه ناصرى روزنامه نگار متاهل ۳۰ساله و هفت، هشت زن و دختر ديگر كه دلشان مى خواست مثل همجنسان آلمانى شان بازى را از نزديك ببينند، رفتند جلو ورزشگاه. اما نگذاشتند بروند تو. كتك خوردند و برگشتند حتى آن خانم چادرى كه با دختر و پسر نوجوانش آمده بود، نتوانست به قولى كه به بچه هايش داده بود، عمل كند و با ناراحتى زياد بچه هايش را به خانه برگرداند.
اما اوايل خردادماه سال گذشته درست چند روز قبل از برگزارى بازى ايران- بحرين بود كه نامه اى با بيش از صد امضا به استاندارى تهران رسيد.«ما زنان ايرانى قصد داريم از حقوق شهروندى خود در تماشاى مسابقات ملى استفاده كنيم. هر تمهيد امنيتى را كه لازم مى دانيد، لحاظ كنيد اما به ما اجازه بدهيد كه وارد ورزشگاه  شويم.» روز مسابقه همه چيز باز مثل سابق بود. نيروهاى امنيتى ۳۰ شهروند تهرانى را كه بليت خريده و تقاضاى ورود به ورزشگاه داشتند، به اين خاطر كه مرد نبودند، بيرون كردند. اما پاى يكى از اين زن ها لاى در ماند و مجروح شد. تجمع خبرنگاران در آن محل شايد عامل شكسته شدن اين قفل تاريخى بود. «پارچه هايى كه براى اعتراض به پاهايتان بسته ايد را باز كنيد. حجابتان را خوب رعايت كنيد و يكى يكى برويد تو.» مى گويند اين حضور آقاى خاتمى رئيس جمهور وقت در ورزشگاه بود كه پاى دختران ايرانى را به آنجا باز كرد.
دكتر  سيدحسن حسينى جامعه شناس و عضو هيات علمى دانشگاه تهران اينگونه سخت گيرى ها در مورد دادن آزادى هاى اجتماعى به زنان را ناشى از نگرش جنسى جامعه مردان ايران به زن دانست و گفت: «تصور اساطيرى بر اين  است كه زن موجودى  است كه مرد را در معرض گناه قرار مى دهد. پس بايد از محيط اجتماع جدا شود و فقط در خانه و متعلق به همسر خود باشد. در اين نگاه زن موجودى  است كه فقط به درد رفع نيازهاى جنسى و فرزندآورى مى خورد.»
وى افزود: «بعضى سعى كرده اند با يافته هاى علمى، از جمله تحقيقات روانشناسى، مردم شناسى و باستان شناسى هم ثابت كنند كه زن به نسبت مرد تمايل بيشترى به خودآرايى دارد و اين از همان عشوه گرى زنانه و وسوسه هاى شيطانى او ناشى مى شود. پس ما حق داريم كه زن را در پستو نگه  داريم. اين درحالى  است كه حتى اگر اين  را بپذيريم تمام پديده هاى طبيعى در قالب هاى فرهنگى قابل كنترل هستند و مى شود با نرم افزارهاى فرهنگى به اين تمايلات شكل داد. علاوه  براين، زن در جامعه اى كه به او نگاه جنسى مى شود و از جامعه دور نگه داشته مى شود، بيشتر به زيورآلات و آرايش روى مى آورد.»
معصومه ناصرى خبرنگارى است كه بارها براى تهيه گزارش و گرفتن عكس در ورزشگاه حضور يافته است. او و بسيارى از همراهانش براى رفتن به ورزشگاه، دليل شخصى ندارند؛ «ممكن است من به فوتبال علاقه نداشته باشم اما خيلى از خانم هاى اين مملكت دوست دارند مسابقات را از نزديك تماشا كنند. آن روز ما رفته بوديم تا اين حق را بگيريم. حق مسلم من و ساير زنان ايرانى.» در حالى كه اين چند نفر براى احقاق حق همجنسان خود مى كوشند، رئيس موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى معتقد است كه زندگى براساس روابط روستايى و قبيله اى كه در آن فقط اعضاى خانواده و خويشاوندان مورد احترام و توجه فرد هستند يكى از عوامل عمده رفتارهاى نامناسب با زنان شهرنشين در ايران است. دكتر سيدحسن حسينى گفت: «به رغم گسترش جمعيت شهرى ايران، نوع روابط هنوز روابط روستايى است و جامعه در حد قبيله متوقف مانده است. به همين دليل است كه رفتار شهروندان با زنانى كه در معابر مى بينند با زنان خانواده خود متفاوت است. ما هنوز نتوانسته ايم از آدم ها فهم عامترى داشته  باشيم. فهم ما از آدم ها بستگى به نسبت ژنتيك آنها با ما دارد در صورتى  كه جامعه جديد ايجاب مى كند كه فهمى فراتر از اين داشته باشيم. معانى ذهنى ايرانيان نسبت به زنان، سنتى است و تناسبى با جامعه جديد ندارد.»
به نظر معصومه ناصرى كسانى كه با آزادى ورود زنان به ورزشگاه مخالفت  مى كنند، فقط از سنت شكنى مى ترسند. او مى گويد: «اين مسئله برايشان يك تابو شده است وگرنه وقتى يك زن توى خيابان جلو چشم نيروى انتظامى يا حتى وقتى همراه خانواده است، متلك مى شنود، ممكن است همين اتفاق توى ورزشگاه هم بيفتد، فرقى ندارد. اما من دخترانى را مى شناسم كه به خاطر رفتن به ورزشگاه لباس پسرانه مى پوشند و سختى هاى زيادى را تحمل مى كنند تا بتوانند مسابقه را از نزديك تماشا كنند.
اگر مخالفان كمى چشم خود را باز كنند، مى فهمند كه دردسر و تحقير ناشى از چنين رفتارهايى بيشتر از حضور رسمى و قانونى يك عده زن در جايگاه مخصوص در ورزشگاه است.» به نظر مى رسد محروميت زنان ايرانى از بسيارى از امكانات تفريحى و ورزشى ريشه در ناتوانى مردان در اداره شهر دارد. دكتر سيدحسن حسينى، نبود ابزارهاى مناسب شهرنشينى مثل سيستم حمل ونقل جامع را يكى از عوامل تمايل به محدود كردن زنان در عرصه اجتماع عنوان كرد و گفت: «شهروندان نياز دارند در زمان معينى رفت و آمد كنند، اما از آنجا كه ما مترو و اتوبوس و تاكسى به حد لازم نداريم، زنان مجبور مى شوند از وسايل نقليه نامطمئن استفاده كنند و بدين ترتيب براى حضور يافتن در اجتماع امنيت كافى ندارند.» اين استاد دانشگاه تهران تاكيد كرد: «هرچند كه معتقد به كنترل هاى پليسى نيستم اما مى توان به زنان و دختران اجازه دفاع داد.
اگر دفاع مشروع زنان تصريح شود و زنان بتوانند از وسايلى چون اسپرى اشك آور استفاده كنند، خود مى تواند از بروز بعضى رفتارهاى مخاطره آميز جلوگيرى كند.» وى افزود: «براى حفظ امنيت زنان در جامعه بهتر است از خانواده شروع كنيم. پدر و مادر بايد با تنظيم رابطه ميان فرزندان دختر و پسر از آنها موجوداتى بسازند كه تجاوزكننده و تجاوزپذير نباشند. وقتى پسرها براى داشتن دوست دختر تشويق شوند و در عوض همه سخت گيرى هاى ما براى دختران است، نبايد انتظار جامعه امنى داشته باشيم.»
اما تلاش براى ورود زنان به ورزشگاه مسلماً يك خواست همگانى نيست. فاطمه كه دانشجوى سال  آخر رشته پژوهشگرى است و سابقه فعاليت در بسيج دانشجويى دانشگاه دارد، فضاى حاكم بر ورزشگاه ها را براى حضور خودش و ساير زنان نامناسب مى داند. وى اگرچه از حضور در مراسم افتتاحيه بازى هاى اسلامى زنان لذت برده است و به نظرش بسيار هيجان انگيز مى آيد، معتقد است كه «فضاى ورزشگاه ها سبك است و با وجود لحاظ كردن همه تدابير در شأن خانم ها نيست كه به ورزشگاه بروند. چراكه به هر حال جلو دهان آدم ها را نمى شود گرفت. تصور من اين  است كه در ميان كسانى كه به ورزشگاه مى روند، آدم هايى وجود دارند كه چندان مودب نيستند و حاضرند به خاطر تيمشان هركارى بكنند.» اين دانشجوى جوان كه چادر مشكى پوشيده و روسرى گلدار به سر دارد، حاضر است در كشورهاى خارجى به ورزشگاه برود. او مى گويد:« هيچ كس توى ورزشگاه هاى خارجى اذيت نمى شود. براى آنها عادى  است كه زن وارد ورزشگاه شود. اما در جامعه ما عادى نيست و چون محيط تا به حال مردانه بوده، حضور زنان در ورزشگاه مى تواند مشكل ساز شود.» فاطمه مى گويد: «اگر مسئله رفتن به دانشگاه بود، ارزش هزينه كردن را داشت اما براى حضور در ورزشگاه دليلى ندارد هزينه اى بدهيم، نمى ارزد.»
دكتر سيدحسن حسينى با اشاره به اينكه در ايران شوخى و خنده رويى دختر وحشت انگيز است، گفت: «شاد بودن زن در ايران به عنوان يك رفتار عشوه گرانه معنا مى شود. اين رفتار را براى پسران به عنوان طراوت و سلامت مى پذيريم اما براى دختران سبك سرى تعبير مى كنيم. در مورد امكان تخليه انرژى نيز تبعيض زيادى بين دختر و پسر وجود دارد و تفاوت در ميزان سرمايه گذارى ورزشى خود گوياى اين تبعيض است.»
رئيس موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى تاكيد كرد: «اگر اصرار كنيم كه حضور زنان در ورزشگاه فسادانگيز است، قطعاً بخش بزرگى از زنان ما به ورزشگاه نخواهند آمد و بخش ديگر هم به عنوان آدم هاى فاسد انگشت نما مى شوند. علاوه بر اين افراد حاضر در ورزشگاه هم به خود اجازه مى دهند كه به اين زنان توهين و فحاشى كنند.» وى افزود: «مادامى كه زنان به خاطر نوع پوشش در جامعه به عنوان فاسد و بدكاره معرفى شوند، اينگونه به جامعه القا مى شود كه به خاطر سليقه متفاوت فرد در لباس پوشيدن، مى توان به او توهين كرد.»
معصومه ناصرى و دوستانش اما به آينده تلاششان اميدوارند: «همه اينها حل مى شود. زمانى خانواده ها نمى گذاشتند دخترانشان بروند دانشگاه. حضور زنان در ورزشگاه هم قطعاً بعد از چند بازى طبيعى مى شود. درست مثل سينما رفتن.»
190989.jpg
شرق:جمعه۲۲/۲/۸۵


فرزانه نزاکتی


 

چند روز است كه می خواهم خبر قبولی ام در كنكور ارشد را روی وبلاگ بگذارم٬اما عكس گلي كه می خواستم تقديمتان كنم روی صفحه نمی آمد.بالاخره يك عكس ديگر پيدا كردم .اينهم خبر:

دركمال ناباوری دركنكور كارشناسی ارشد ارتباطات نفر سوم شدم.ازدوستانی كه در اين چند روزه مرا شرمنده كردند٬بسيار سپاسگذارم.

اين منم .اونم كنكور ارشده. به ظاهر بزرگ ولی در واقع خيلی سبكه.به نظرتون منو به كجا می بره؟


فرزانه نزاکتی


مقطع دکتري علوم ارتباطات در دانشگاه تهران پايه ريزي شد
 

اولين گروه دانشجويان دکتری ارتباطات در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در سال آينده( 1386 )پذيرش مي شوند. دکتر"حميد عبداللهيان"، مدير گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران با بيان اين خبر گفت:« برنامه دکتري ارتباطات دانشگاه تهران، همسو با برنامه هاي سنتي که در اغلب دانشگاه ها دنبال مي شود، نخواهد بود و اين گروه با بازنگري در برنامه هاي ديگر دانشگاه ها، رويکرد جديد خود را براي اين مقطع  ارائه خواهد داد.»او در ادامه متذکر شد:« رشته علوم ارتباطات مقطع دکتري دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران نسبت به مقطع دکتري رشته علوم ارتباطات ساير دانشگاه ها، چند رشته اي و داراي تمرکز جامع تري است به طوري که دانشجو در خلال تحصيل در مرحله دکتري در پروسه هاي تحقيقاتي وارد مي شود و در اين پروسه ها، تخصص ها و مهارتهاي مورد نياز را به دست مي آورد تا به سبب آن ها بتواند به رويکرد نوين ارتباطي و رسانه اي در جهان دست يابد.»  

منبع:وبلاگ دکتر کوثری


فرزانه نزاکتی


رفتن يا نرفتن؟ مسئله اينست

 تا بحال برای تماشای مسابقه ای به ورزشگاه رفتيد؟ دوست داريد بريد؟نظر شما در باره حضور زنان در ورزشگاهها چيه؟ فکر می کنيد ممکنه براشون مشکلاتی پيش بياد؟ چه مشکلاتی؟ دولت چیکار بايد کنه تا اين حضور امکان پذير بشه؟ مردم بايد چيکار کنن؟

نظرتونو کامل و دقيق بنويسيد تا با اسم خودتون تو گزارشم برای روزنامه شرق استفاده کنم .


فرزانه نزاکتی


يک پیشنهاد

دوستان لطفا به صفحات ديگر اين وبلاگ مثل دستنوشته ها و مقالات و... سربزنيد.


فرزانه نزاکتی


بيماری من و استاد

"people like you make me sick" 

اينرا معلم کلاس زبان گفت. توی دلم می گويم

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت /شير خدا و رستم دستانم آرزوست


فرزانه نزاکتی


يک عبارت و ديگر هيچ

«تن سپردن به آب مثل يک شاخه بيد٬زندگی نامش نيست.

برخلاف جهت آب شنا بايد کرد.»

يکی اينرا روی تخته سياه نوشته بود.


فرزانه نزاکتی


آدمهای خوب ـ آدمهای بد

آيا آدمهای خوب لزوما آدمهای باخدايی هستند؟مذهب تا چه حد با انسانيت ارتباط دارد؟(پرسشی كه بايد در كلاس اخلاق مطرح می شد اما در كلاس روزنامه نگاری طرح شد)


فرزانه نزاکتی