آمريكايي ناآرام

 

حسین نوروزی

 

اين روزها رمان هاي استر حسابي گل كرده است، در آمريكا يك روز را به نام او جشن گرفتند و در ايران كتاب هايش به چاپ سوم رسيده اند.

  

 

 030900.jpg

  پل استر در يك برنامه تلويزيوني ژاپني، براي بينندگان دربارة رمان هايش حرف مي زند.او در شرق هم طرفداران زيادي دارد.

 

پل استر يكي از اسرارآميزترين نويسندگان معاصر و مشغول به كار آمريكاست. هيچ منتقدي نمي تواند توانايي خارق العادة استر را در برانگيختن حس كنجكاوي خواننده كتمان كند. خويشتنِ خويش در چهارچوب روايي داستان هاي استر ساختار معلومي دارد. آن چه استر را از سايرين متمايز مي كند، تفاوت زبان قصه گويي اوست. داستان در داستان، تضادها در برابر تقابل ها و چگونگي عرضة آن ها، رمان هاي اين نويسنده را به گونه اي شاخص از ديگران جدا مي كند. برخي مي گويند استر خوانندة خود را در بطن هر درگيري و گرهي كه ايجاد مي كند، در ميان دريايي از احساسات، به  گونه اي كه فقط خاص خود اوست، غوطه ور مي كند و به  شكلي نامتعارف، از ابزارهاي بسيار معمولي داستان نويسي، استفاده هاي عجيب و غريب مي كند.استر اولين رمان خود را با نام مستعار پي. بنجامين منتشر كرد. نام اين رمان جنايي بازي فشار بود كه به گواهي خود نويسنده، در روزگار سخت بي پولي و فقط براي امرار معاش روانة بازار شد. او سه گانة نيويورك را در سال 1987 نوشت. قصه هاي جنايي اين سه گانه، نه با سبك معمول جنايي نويسي و قصه هاي كارآگاهي، كه به شيوه اي مخصوص خود استر، نوشته شده و از جنايي نويسي براي طرح موضوعات روان شناسانه و سؤالات مربوط به فرديت و هويت انسان بهره گرفته است. اما اين ماجراهاي پليسي ـ كافكايي برخلاف انتظار منتقدان، بسيار مورد توجه خواننده ها قرار گرفته و آثارش به سي زبان دنيا ترجمه و منتشر شده است. مثلا در همين ايران خودمان، سه گانة نيويورك سه چاپ عوض كرده است.همه چيز از يك اتفاق لعنتي، يك نامه، صداي يك تلفن، تيتر يك روزنامه، از يك پيشنهاد شروع مي شود. شروعي كه در واقع پايانش، چيزي بيشتر از روزي نيست كه يك نامه مي رسد يا يك پيشنهاد يا تلفني اشتباهي...پل استر، رمان نويس آمريكايي، تاكنون ده رمان، دو زندگي نامه، دو مجموعه شعر و چندين فيلم نامه و نمايشنامه نوشته و منتشر كرده، اما رمان هايش شايد مهم ترين نوشته هاي او باشند. سه گانة نيويورك هم مهم ترين رمان  هاي او است كه تاكنون بحث ها و نقدهاي فراواني در اطرافشان شكل گرفته.استر علاقة خاصي به رمان نويسي پليسي دارد، در عين اين كه به  هيچ وجه از قواعد مرسوم آن پيروي نمي كند. در واقع، هم پليسي مي نويسد و هم نه. پليسي ـ معمايي نويسي براي استر، بهانه اي بيش نيست كه با ايجاد تعليق و پرتاب خواننده به اين دنياي معلق، او را تا پايان نوشته اش ميخكوب كند و او را به سفري ببرد كه در ابتدا (و ظاهرا) قرار است به كشف يك معما منتهي شود؛ اما چه معمايي پيچيده تر از انسان؟!استر گره افكني مي كند، اما اصراري ندارد كه آن گره را باز كند. آن قدر اتفاقات، عجيب و پي درپي مي افتد كه نفس خواننده را مي گيرد. از سكون و سكوت خبري نيست. حتي در آشپزخانه هم دارند داستان هايي از گذشته تعريف مي كنند (هيولا). همه چيز در حال رد شدن است. هيچ چيز ثابتي وجود ندارد. آبي از طرف سفيد مأمور مي شود تا سياه را زير نظر بگيرد، اين كه چرا و به چه علت، مشخص نيست. دنبالة داستان را مي خوانيد تا انتها، اما كم كم شما هم مثل آبي از فكر مراقبت از سياه درمي آييد. به قول خود استر، هيچ  چيز قطعي نيست. همة جملات مي آيند كه جملة ديگري را نقض كنند؛ همة آدم ها، آدم هاي ديگر را. سياه، همان سفيد است، و آبي در اصل خود را زير ذره بين او قرار داده، اما چرا؟ معلوم نيست. انگار كه از اول همه چيز وهم و خيال بوده. تنها يك دفترچه به جا مي ماند كه راوي به  جاي اين كه با صداي بلند بخواند، آن را پاره مي كند. بنيامين ساچز وقتي كه دارد بمبي دست ساز را آماده مي كند، منفجر و متلاشي مي شود. وقتي گذشته اش را بررسي مي كنيم، همه  چيز روشن است و نقطة تاريكي نيست. با اين حال در نهايت نمي شود به قطع حكم داد كه چرا يك نويسنده، به يك بمب گذار تبديل مي شود. همه چيز در رقص است و در رؤيا و وهم. توطئه و توهم، در اجزاي مختلف داستان هاي استر نقش بازي مي كنند بي اين كه قرارشان اين باشد. همه چيز فقط يك سايه است، يك نشانه از يك سايه، يك نقطة روشن كه هميشه گنگ است و سايه اي كه پديد مي آورد، هرگز ثابت و مفهوم نيست.

استر استاد است در قصه گويي. وقتي كه قصد دارد قصه اي را بگويد، با يك گره ناگهاني، خواننده را از جا مي كند و پرت مي كند در تعليق. بعد ديگر به گفتن ادامة قصة اصلي خيلي اصرار ندارد. دنبال قصه هاي ديگري است كه دوست دارد شخصيت هايش (خواننده هايش) را درگير آن كند. قصه هايش آن قدر فراوان است كه ممكن است گيج بشوي. انگار قرار است كه تمام قصه هاي بشريت را در قصة يك انسان گمشده به ياد بياوري.

تمام شخصيت هايش نويسنده هستند. حتي آبي (ارواح) كه يك كارآگاه حرفه اي است، مجبور است گزارش هاي هفتگي اش را بنويسد و گاهي داستان پردازي كند. كوئين (شهر شيشه اي)، نويسنده اي است كه به اجبار و ناگهاني، خود را در نقش يك كارآگاه بازمي يابد. وقتي بنيامين ساچز منفجر مي شود (هيولا)، دوست نويسنده اش بايد مانند يك كارآگاه زندگي گذشتة او را بكاود تا راز او را آشكار كند. راوي اتاق در بسته در جست وجوي فنشاو، مانند يك كارآگاه سعي مي كند از گذشتة دوستش از تمام جيك و پيكش خبردار شود تا زندگي او را بنويسد. تمام نويسنده هايش به نوعي كارآگاه هستند. هميشه هم كسي هست كه نيست/ رفته. هميشه يكي از نظر دور است و گنگ.حركت نويسنده/ كارآگاه/ شخص غايب در امتداد هم معنا مي يابد. در اغلب آثار مردان نويسنده، دوست دوران كودكي را زماني بازمي يابند كه او رفته (ناپديد شده). نويسنده ها، در خلال اين جست وجو به خاطرات خود ارجاع داده مي شوند و ناخودآگاه وارد زندگي خصوصي خود مي شوند؛ زندگي اي كه آن قدر از آن دور شده اند كه حالا براي خود نيز حكم محلي خصوصي را دارد. در همين مكان خصوصي است كه كم كم پي مي برند كه چيزي كه به دنبال آن هستند، نه يك دوست گم شده، كه هويت خويش، هويت آمريكاي امروز، و در نهايت هويت گمشده و تغيير مسير دادة انسان است. استر دغدغة كشف حقيقت انسان گمشده را از تنها نشانه هاي باقي ماندة آن مي جويد. رمان هايش، رمان هايي هستند دربارة نوشتن؛ گردشي در جهان گمشده، تاريك و رازآلود متن/ نويسنده/ انسان. كارآگاه يا انسان كاشف، هدفش كشف حقيقت نيست. براي همين است كه بعد از مدتي، سوژه اش را رها مي كند تا به خود بپردازد. در رمان هاي استر، آدم ها آن قدر قصه دارند كه نمي شود گفت قصة اصلي دقيقا كدام است. روايت، پر از خرده  روايت است. هيچ چيز و هيچ كس، آني نيست كه نشان مي دهد، همه  چيز در تغيير مدام است. تنها چيزي كه دست خواننده را مي گيرد، جملاتي است كه اغلب نويسنده هاي استر در پايان ماجراهايشان، وقتي كه دفترچة روزنگار سرخ رنگ را به اتمام مي رسانند، به آن اعتراف مي كنند: همة واژه ها برايم آشنا بودند، با اين حال، گويي به نحو غريبي در كنار هم قرار گرفته بودند. انگار هدف نهايي اين بود كه يكديگر را خنثي كنند... هر فراز، فراز قبلي را ناپيدا و هر پاراگراف، پاراگراف پيشين را ناممكن مي كرد. (اتاق دربسته). او داستان را تا به آخر مي خواند... با خود مي گويد حق با سياه بود، من همه چيز را از بر بودم. (ارواح)استر، تنهايي و سرگرداني انسان معاصر را در دفترچه هاي سرخ مي نويسد؛ دفترچه هايي كه در تمام آثارش حضور دارند، اما هرگز كسي از آن چه در آن نوشته شده، باخبر نمي شود.

همشهری جوان ـ شماره ۶۷ 

 

 

 


فرزانه نزاکتی