ورزش مصاحبه

گفت‌وگو با يك هندباليست موفق
در آغاز، يك توپ بود و يك دروازه

امير صدري، نازنين متين نيا

 
 

دليل اصلي گفت‌وگوي ما با ساناز موفق حضور او در تيم ملي هندبال بانوان ايران و پيشنهاد بازي به او از سوي تيم‌هاي آذربايجاني بود، اما شخصيت جالب اين دختر ورزشكار و صراحت و صداقت كلام او باعث شد كه گفت‌وگو بيشتر روان‌شناسي باشد تا ورزشي. البته محدوديت جا به هر حال بسياري از مباحث را حذف كرده اما هم‌صحبتي با اين دختر موفق لذت‌بخش بود.

*چي شد كه رفتي سراغ هندبال؟
هندبال را از سال 70 شروع كردم. اولش آمادگي جسماني كار مي‌كردم مقام هم آوردم. يك بار هم در ايران ركورد زدم، اما يكي از معلم‌هايم هندبال را به من ياد داد و بعد گفت برو فلان جا تمرين كن. منم رفتم. همان روز، روز انتخابي بود. من اصلاً نمي‌دانستم هندبال چه جوري است. فقط توپ را مي‌شناختم و يك دروازه. گفتند بايد بزنيم تو دروازه. منم همين جوري شوت زدم، چند تاش هم گل شد. مربي كه اونجا بود گفت كي زد؟ گفتم من زدم و اسممو نوشت براي مسابقات.
*احياناً شما از اون دسته بچه‌هايي نبوديد كه سنگ خوب پرت مي‌كردند؟
نه، كش سر پرت مي‌كردم! من هميشه با اونها مشكل داشتم.
*پس جزو اون دسته از دخترا هستي كه مي‌خواهند پسر باشند؟
نه، دوست دارم دختر باشم. من دو تا برادر دارم كه تا پانزده سالگي با اون‌ها فوتبال بازي مي‌كردم اما اصلاً دلم نمي‌خواست پسر باشم.
*با همسرت كه دعوا مي‌كني از هنر هندبالي‌ات واسه پرتاب اشيا به سمت او استفاده مي‌كني و مي‌زني به هدف؟
نه بابا، ياد گرفته جا خالي مي‌ده.
*يعني تا حالا چيزي پرت كردي؟
آره يك دفعه نمكدون پرت كردم خورد تو ديوار.
*اگر همسرتون بگه ديگر هندبال بازي نكن قبول مي‌كني؟
خيلي برايم سخته ولي اگر بگويد آره.
*بچه دار بشويد ديگر ورزش نمي‌كنيد؟
نه، ورزشو ادامه مي‌دهم. پدر و مادرم هستند. منتظرند تا من بچه‌دار بشوم و بچه را به آنها بدهم.
*قهر هم مي‌كنيد؟
نه تا حالا قهر نكردم اما دعوا مي‌كنم داد مي‌زنم اما جيغ نمي‌كشم.
*وسط زمين توپتو بگيرند داد مي‌زني؟
نه. من سال 66 كه هندبال را شروع كردم، اولين بار سال 66 كارت زرد گرفتم. توي زمين آروم هستم.
*دفاع كردن تو بهتر است يا حمله كردنت؟
دفاع كردنم.
*تو خانه چطور؟
جفتش. قبلاً خيلي دفاعي بودم ولي الان تهاجمي شدم.
*بيچاره همسرتون...
خيلي گناه داره، الان كه اينجا نيست فكر كنم داره نفس راحت مي‌كشه.
*درس خوانديد؟
بله معماري دانشگاه آزاد. الان دارم روي پايان نامه‌ كار مي‌كنم موضوعش هم در مورد يك مدرسه هندبال است.
*از درآمد ورزش حرفه‌اي‌ات راضي هستي؟
من امسال يك ميليون و چهارصد از باشگاه گرفتم. تا حالا كه با هواپيما مي‌رفتم چيزي نمي‌موند، ولي از بعد از قضيه سقوط هواپيماها پدرم اجازه نمي‌داد با هواپيما بروم، با اتوبوس با خودش مي‌روم و مي‌آيم.
*پس به خاطر همين وابستگي به خانواده‌ به آذربايجان نرفتي؟‌
يكي از دلايش همين بود، البته پايان نامه‌ هم داشتم.
*جريانش از كجا شروع شد؟
مربي تيم آذربايجان بازي مرا در مسابقات اسلامي زنان ديده بود، بعد با سرمربي‌ام تماس گرفتند و من را براي مسابقات يورو 2006 مي‌خواستند.
*باشگاهي بود يا تيم ملي؟
نمي‌دونم، آنها كلوپ دارند، مي‌خواستند براي بازي‌هاي جهاني ببرند، گفتند بيا تمرين كن اگر خوب بود قرارداد مي‌بنديم كه نرفتم.
*همسرت چي گفت، نگفت نرو؟
گفت اگر براي پيشرفت تو خوبه برو.
*حوصله‌تون سر نمي‌ره انقدر همه چيز زندگيتون خوبه، همه چيز عين شعار؟
نه اصلاً اين طوري نيست، ما مشكل هم داريم، با هم دعوا هم مي‌كنيم. اما خب حل مي‌شه.
*ورزشو تا كي ادامه مي‌دي؟
خيلي نمي‌مونم. فكر كنم امسال ديگه آخرشه، نمي‌خوام برم روي نيمكت ذخيره، بعد برم. مي‌خوام تو اوج كنارش بذارم.



فرزانه نزاکتی