نام كتاب:درقلمرو پادشاهان(زندگي من در عربستان سعودي)

 نويسنده:كارمن بن لادن

 مترجم:عليرضا ميراسدالله

 نشر:ثالث_264صفحه_2800تومان

 روي جلد كتاب اينطور آمده است:"پرده برداري از اسرار بزرگترين و قدرتمندترين خانواده سعودي" اما آنچه دراين كتاب آمده است، درواقع زندگينامه كارمن بن لادن ، دختري از يك زن اشراف زاده ايراني و مردي سوئيسي است كه از هم جدا شده اند و تا حدي هم سفرنامه يك زن اروپايي است به عربستان سعودي. خلاصه كتاب:"كارمن"همراه با سه خواهر و مادرش در سوئيس زندگي مي كند. در يك تعطيلات كه آنها خانه شان در ژنو را به چند تن از خانواده بن لادن اجاره مي دهند،كارمن با "يسلام بن لادن"_برادر "اسامه بن لادن"_ آشنا مي شود وپس از يك ماجراي عشقي در سال1973 با او ازدواج مي كند. آنها به امريكا مي روند و مشغول تحصيل مي شوند. پس از ترور شاه فيصل،پادشاه وقت عربستان،يسلام تصميم مي گيرد براي مشاركت در امور اقتصادي خانواده اش به عربستان باز گردد.شيخ محمد،پدر يسلام، صاحب بزرگترين شركت ساختمان سازي خاورميانه كه پروژه هاي كلاني مثل بازسازي كعبه و كاخ شاهان و شاهزاده هاي عرب و احداث فرودگاه جده را برعهده داشته، چند سالي است كه فوت كرده است. او22زن و 53فرزند داشته و در كيلومتر هفت جاده جده_مكه شهركي احداث كرده كه فقط همسران و فرزندان خودش آنجا سكونت دارند. با اين وجود،كارمن تصويرمثبتي از او ارائه مي دهد. بخش عمده كتاب حكايت زندگي كارمن و يسلام بن لادن در ميان اعراب است كه كارمن آنها را بيشتر عده اي وهابي متعصب مي داند تا مسلمان. خودتان مي توانيد بقيه داستان را حدس بزنيد: شرايط وحشتناك فرهنگي_اجتماعي زندگي زنان در عربستان، كارمن را با همسرش دچار اختلاف مي كند و آنقدر افكار و احساسات منفي در او بوجود مي آورد كه مجبور مي شود با داشتن سه فرزند از او طلاق بگيرد. نقد نكته اي: 1_اگرچه كتاب نثر رواني دارد، از جذابيت چنداني برخوردار نيست. تنها در فصلهاي ابتدايي كتاب اطلاعات تقريبا جالبي به مخاطب داده مي شود و بقيه كتاب به شكايت از آب وهواي عربستان،مشكلات چادرسركردن،فرهنگ مردسالار آنجاو...مي پردازد. آنهم به گونه ضعيفي كه مخاطب را در فصلهاي مياني خسته و دلزده مي كند. اما با اين حال ارزش يك بار مطالعه را دارد. 2_مسلما نام "بن لادن"مهمترين علت پرفروش بودن اين كتاب در ايران و ساير نقاط دنيا است. اما كمتر از يك صفحه از آن به "اسامه بن لادن"تعلق يافته است. كارمن او را كه برادر كوچكتر و ناتني يسلام است، مسلمان بسيار متعصبي معرفي مي كند كه حتي افراد خانواده اش از او مي ترسند. همسر او يك زن سوري بسيار وابسته و مطيع شوهر است كه حتي از دستورات احمقانه او مثل اينكه بايد با قاشق به نوزادش آب بخوراند، پيروي مي كند. در اين كتاب از نسبت فاميلي اسامه و "جرج بوش"_آنچنانكه در ايران معروف است_ سخني به ميان نيامده است . اما اسامه در همان جواني براي مبارزه با روسها به افغانستان مي رود و همانجا ماندگار مي شود. ظاهرا اسامه بن لادن در غرب به اعمال غير اخلاقي مانند زن بازي مشهور است كه كارمن آنرا نفي مي كند اما در عين حال سعي دارد چهره اي هرچه وحشتناكتر از او به نمايش بگذارد. 3_نكات تناقض آميز بسياري در اين كتاب وجود دارد مثلا اينكه كارمن بيش ازحد يسلام را مي ستايد. زيبايي فوق العاده و هوش سرشار يسلام و...كه هزاران بار در كتاب تكرار مي شود، انسان را به شك مي اندازد:"يسلام گيرا بود و كنجكاوي مرا برمي انگيخت.او با متانت خاصي رفتار مي كرد و بر ديگران احاطه داشت. لاغر، برنزه وخوش قيافه بود. زياد حرف نمي زد اما چشمان نافذي داشت كه مرتب مرا مي كاويد.ص 32" "به يسلام خيره مي شدم و نفسم درسينه حبس مي شد. او بسيار زيبا بود،صورت خوش تركيبي داشت و چشمانش پنهاني مي درخشيد.ص 106" درحاليكه اينهمه زيبايي در تصويري كه از يسلام در پشت جلد وجود دارد، ديده نمي شود.به نظر مي رسد كارمن با اين توصيفات از يك سو قصد داشته ازدواجش را توجيه كند و از سوي ديگر نگاهها را از اين حقيقت كه ثروت زياد بن لادنها در ازدواج او با يسلام موثر بوده منحرف سازد. 4_كارمن در ابتدا به بهانه مادر ايراني الاصل خود حسابي از ايران و فرهنگ اصيل و باستاني آن تمجيد مي كند:"من عاشق ايران بودم. غذاهاي خوشمزه و تند،فضاهاي خشبو و معطر،انگار كه باغباني نامرئي همه جا گل رز كاشته بود.ص22" امادر جاي ديگر كه منظور او توصيف ايران پس از انقلاب اسلامي است،از ايران به شدت انتقاد مي كند و تصوير قبلي را مخدوش مي نمايد:"وقتي يسلام مرا براي خريد فرش به بازار تهران برد،با تصوير دردناكي مواجه شدم. پسران بسيار كوچك و مردان بسيار پير زير فرشها را مي گرفتند...از آنها مثل يك الاغ باركش بار مي كشيدند. من فهميدم ايراني كه در ذهن داشتم،فقط يك خيال خام بود. يك تصوير غير واقعي. ص 38" 5_كارمن عاشق امريكاست. او آنرا چون بهشتي توصيف مي كند كه هميشه آرزوي زندگي درآنرا دارد. درمدت اندكي كه درآمريكا زيسته بهترين و وفادارترين دوستانش را پيدا كرده است. كارمن در فرهنگ آمريكا فقط حسن و خوبي مي بيند:"مصمم بودم كه هرگز به ازدواج با مردي از خاورميانه تن ندهم من به مردان آزادتر آمريكايي علاقه بيشتري داشتم. زندگي آنها شجاعانه، مدرن و آزاد جلوه مي كرد.ص 21" "ماري مارتا،دوست آمريكايي ام، باعث مي شد كه قطعات گمشده شخصيت خود را بازيابم. من عاشقش بودم او طبيعتي سرزنده داشت. مستقل بود و ملايم، خوش بين و با نمك، جذاب و با صداقت و شيوه برخوردش با فرزندان نوجوانش مثال زدني بود.او در طي سالها به مادر دوم و آمريكايي من تبديل شد.ص40" 6_وقتي كه تعريفهاي اغراق آميز و غيرطبيعي كارمن از يسلام تمام مي شود يعني درست اواسط كتاب، انتقادها و بدگوييهاي كارمن از او آغاز مي گردد. ناگهان يسلام جذاب و باهوش و زيبا به بچه ضعيف و ترسويي تبديل مي شود كه حال كارمن را به هم مي زند:"روز به روز ترسوتر مي شد. كار به جايي رسيد كه يسلام برايم به بزدلي غريبه با رفتارهاي كودكانه تبديل مي شد.ص 168" "يسلام مرتب شكوه مي كرد. او خود را به مريضي مي زد و بسيارخودخواه شده بود. شوهر من روز به روز رفتار كودكانه تري پيش مي گرفت و بيماري خيالي خود را بزرگتر جلوه مي داد.ص 239" 7_به همه اينها اضافه كنيد تعريف و تمجيدهاي كارمن از خودش در سراسر كتاب را.او خود را زني آزاد انديش،مهربان،خلاق،باهوش،باسليقه،مادري دلسوز و همسري دوست داشتني و وفادار توصيف مي كند و حاضر نيست حتي ذره اي ازگناه شكست زندكي مشتركشان را به گردن بگيرد:"من به رشته حقوق علاقه مند بودم ودلم مي خواست مدافع بي پناهان باشم.ص 21/مادربزرگم به من مي گفت كارمن تو يك دختر استثنايي هستي اينرا هرگز فراموش نكن.ص22/براي يسلام من حكم همسر و شريكي را داشتم كه وجود خودش را كنار مي گذارد تا او بتواند پيشرفت كند.ص 106/من مودب و خوش اخلاق بودم و هرگز بازيردستانم رفتار بدي نداشتم.ص 131" 8_در پايان كتاب بسياري از اين ابهامات براي شما برطرف مي شود.كارمن بن لادن درسوئيس وكيل گرفته و از يسلام جدا شده است. او حضانت هر سه دخترش را از دادگاه گرفته است. اما هنوز دلايلي براي جنگيدن با يسلام و عربستان دارد:"من تلاش مي كنم يسلام را وادار كنم حقوق فرزندانش را به آنها باز گرداند . او اكنون مبلغي برابر با نصف حقوق ماهيانه خلبان شخصي اش به ما چهار نفر مي پردازد.ص 253" "تقريبا مطمئن هستم يسلام از من به جرم روابط نا مشروع شكايت كرده است. جان من در تمام كشورهاي عربي كه با عربستان رابطه دارند درخطر است.ص254" 9_اگر مي خواهيد نظر يك كارشناس ارتباطات را بدانيد، بايد بگويم به نظر من كارمن با نگارش اين كتاب درصدد جلب حمايت افكارعمومي دنيا برآمده است. اينهم احتمالا يكي از حقه هاي وكيل اوست كه با كشاندن يك دعواي خانوادگي به حيطه قدرت و سياست، سعي دارد در پرونده اش موفق شود.بخصوص حالاكه نام اسامه بن لادن به بهانه حادثه 11سپتامبر بر سر زبانها افتاده و نفرت جهانيان را بر انگيخته است.در علم ارتباطات به اين شيوه "انتقال" مي گويند . يعني انتقال نفرت جهانيان از اسامه به يسلام كه بطور غريزي صورت مي گيرد. 10_عكسي هم كه كارمن براي روي جلد كتاب تهيه كرده ،عكسي كاملا روتوش شده است كه پس از صرف ساعتها وقت كارمن در آرايشگاه گرفته شده است و اگر آنرا با عكس پشت جلد مقايسه كنيد تفاوت آشكاري در زيبايي مي يابيد. باز تحقيقات ارتباطي در حوزه اقناع و تبليغ نشان داده است كه زيباتر بودن، اثر مثبتي در جلب حمايت دارد.


فرزانه نزاکتی