فرزانه جديد

مریم جان !

این بار دلم می خواهد خطاب به تو بنویسم:چهار سال دوران کارشناسی از یک جهت پر حادثه و از جهت دیگر یکنواخت سپری شد. و حالا اولین سفر سال پنجمم را بدون تو آغاز می کنم. بدون تو یعنی نه اینکه منتظرت باشم که با قطاری دیگر و در ساعتی دیگر خواهی رسید. بدون تو یعنی ما دیگر همکلاسی نیستیم.

دوران چهار ساله ای که ما فرصت داشتیم برای صمیمی شدن مثل برق و باد گذشت. هنوز تصور آغاز یک دوران جدید را ندارم. به هر حال به همان دانشکده می روم در همان شهر اما بزودی همه چیز تغییر خواهد کرد.کلاسهای ارشد؛ همکلاسیها و هم اتاقیهای جدید؛ شاید خوابگاه جدید و ان شاء ا...کار و شغل جدید... و زندگی جدید.

نمی دانم فرزانه جدید با چه کسانی دوست خواهد شد. با چه تیپی خواهد گشت . کجاها خواهد رفت.چه کارها خواهد کرد و تا کجا جدید خواهد بود.

شاید در سفرهای جدیدم سعیده همراه من باشد یا یک همکلاسی مشهدی دیگر یا مردی که ... .فقط خدا کند هرکه باشد یک دوست خوب صمیمی برای من بشود.


فرزانه نزاکتی